برای درک راه و مسیر پیش رو ابتدا باید به ماهیت امر واقع پی برد و سعی بر کشف اکنونیت و حال حاضر نمود. در این راه همیشه تاریخ بعنوان هدایتگر اعلم میتواند مرجع تفسیر قرار گیرد. این تاریخ به دو سویه تقسیم می شود:1. تاریخ به معنای تام کلمه که شامل هزاران سال تجریه نوع بشر است و بسیار وسیع.2. تاریخ به معنای تاریخ خاص که شامل سرگذشت آن جریان و یا جریان های مشابه است.
جنبش سبز، پدیده ای پیچیده است(در واقع منظورم لفظ انگلیسی این معنا یعنی "کامپلکس" است که به معنای یک پچیدگی متقارن میباشد). این پچیدگی از آنرو اهمیت دارد که نه دارای یک منشاء است و نه از یک روش و متد مشخص و معین سود می جوید. بهترین واژه برای توصیف این خصلت ، واژه ی "مردمزادگی" از فلسفه سیاسی پوپولیسم در دستگاه درک سیاسی پوپر است.
وی درآن معنی خاطر نشان می کند که رابطه و نهاد سیاسی که دارای رهبر نباشد و تکیه اش بر مردم باشد(جنبش بی سر) دارای یک تلورانس هویتی می شود که افعالش را در یک طیف معنایی عملی می کند. به زبان ساده تر یعنی در رابطه بین مردم و امر سیاسی خاص(جنبش مد نظر) مردم نیستند که به شکل جنبش در می آیند بلکه این جنبش است که از مردم تبعیت می کند. این گذاره بدان معنی است که در حالت اولیه ما با یک دگردیسی همه گیر روبرو می شویم که افراد با اپوخه جمعی به یک واحد مشترک می رسند که همان " مای جنبشی" است در صورتیکه در حالت دوم جنبش بر تعداد مصداقهای فردی اش تکثیر میشود. تکثیری که یک ناهمگونی غیر مضر و البته کاملاً متنوع را باعث می شود.
با توصیف حاضر حال باید وارد متن اجتماعی شویم که کارایی جنبش و اکت های گوناگون آنرا در زمینه ایران و جهان بازیابی نماییم. برای این امر درواقع میبایست بازگردیم به ماقبل انتخابات و دقیقاً زمان شروع تبلیغات کاندیداها.
نامزد جنبش سبز یعنی شخص مهندس میر حسین موسوی برای اولین بار از یک دستگاه تبلیغاتی خاص استفاده کرد که حداقل در داخل ایران هیچ سابقه ای نداشت. شعار "هر شهروند یک ستاد" و انتخاب رنگ سبز که درواقع از اصل تکثیر حداکثری استفاده میکرد باعث به چشمآمدگی چشمگیری شد. چنان که سایر نامزدها بغیر از دکتر محسن رضاییِ، به تبلیغات رنگی روی آوردند.
جنبش سبز بدلیل مقدم بودن ایده اش به طبع پیشگامی خویش را حفظ کرد و سایر رویکردهای سیاسی را در دنباله خویش و بصورت رهپو نگه داشت. این پیشگامی ایده و استقبال حداکثری از ایده هم مضاعفاً به ایجاد یک شوک اجتماعی و جو سیاسی خاص انجامید که به "سونامی جنبش سبز" در مطبوعات معروف گردید.
این مصداق بسیار ساده اما در نهان از یک عامل بسیار قوی بعنوان فلسفه وجودی خویش تغذیه میشد و آن همانا اصل بازگشت به خود بود. معنای این اصل" بازگشت به خود" با مفهوم متجددی آن مقداری متفاوت است. بدین صورت که جنبش هدف و آرمان خود را با معیار سبز رنگی خویش یک رویای از دست رفته میدید که می بایست بدان دست یافت و این همانا در شعارهایی مانند:"ما به خرداد پر از حادثه باور داریم"(بازگشت به فلسفه سیاسی دوم خرداد) و "نخست وزیر امام(ره)"(بازگشت به صلابت و پرستیژ سیاسی دهه 50.60) بازنمود داشت.(نمونه مشابهش را میتوان نهضت پروتستانتیسم در اروپا دانست.)
این فعل های خاص سیاسی باعث شد که ابداع و بازنمایی اولیه بعنوان خصلت ذاتی جنبش سبز جا باز کند و در نظر مردم بصورت ناخودآگاه جلوه کند. حال با یک سیر بسیار پر سرعت از انتخابات بگذریم و به همین امروز برسیم و تمام اتفاقات تلخ را با هم مرور کنیم. اولین نکته ای که به چشم میخورد، باز هم همان اصل اولیه ابداع از ما و تقلید از آنهاست.
به زبان تئوریک در دستگاه فلسفه تحلیلی و مبانی نقد هنری نلسون گودمن ما با یک بازسازی واقعیات مواجهیم.ابتداً فرمول نظری را توضیح داده و بعد با مصداق بازتعریف می کنم. گودمن معتقد است که یک تصویر عینی برای اینکه به یک تصویر ذهنی تبدیل شود باید دارای اصول زیر باشد و یا حداقل آنها را رعایت کند.(به معنای ساده یعنی چیزی دیده شود):مشابهت/تقلید/پرسپکنیو/واقع نمایی/ابداع و ابتکار/تجسم و توصیف.
این فرمول نقد هنری آنزمانی موقعیت نمای ما میشود که ما جنبش سبز را به یک تصویر امر اجتماعی تام تقلیل داده و در واقع با یک رویکرد استاتیک بدان نظر کنیم. بدین طریق ما علاوه بر باز نمایی و آسیب شناسی که بدست می دهد میتوانیم به ظرفیت های نهفته در جنبش سبز ملی ایران هم دست پیدا کنیم.
مشابهت
جنبش سبز با اسلاف سیاسی تحرک اجتماعی داخلی و خارجی مشابهت های فراوانی دارد که امکان بازنمایی و بازیابی آنها و بویژه تجربه زیسته شده آنها را برای ما فراهم می کند. از این دستاورد میتوان در ایجاد تشابهی که بین جنبش سبز و جنبش مشروطه خواهی ایران در قاجار می شود بهترین امکان را مهیا کرد. مشابهت امکان این مهم را به ما میدهد که با نتیجه گیری از جنبش مشروطه به هیچ وجه مسئله امر دینی و اصل دینی را از خود دور نکنیم زیرا در بافت اجتماعی ایران دین همواره عاملی تعیین کننده است که با دوری از آن ما با دو مشکل مواجه می شویم:1. از آن لحاظ که ما بری از تقلب هستیم فلسفه عملی خویش را وا می نهیم که این به معنای فرو پاشی داخلی است.2. با حذف دین عملاً مصداقهای دین دار خویش را حدف می کنیم که در یک چرخه ارتجاعی به حذف کلیت جنبش می انجامد.
تقلید
تقلید یک رابطه دو سویه است.برای بازنمود بهتر تصور کنید یک خط مستقیم را که ما در وسط آن قرار داریم. یک طرف شروع کننده این خط است که در واقع مرجع ماست و یک سویه دیگر مقلد ما. این تقیلد/مرجع بودن برای هر سه این موقعیت ها متصور و قابل امکان است.با توجه به مثال ابداع گوشزد می شود که ارجحیت جنبش سبز بدلیل ابداع گرایی خاص خویش است که در مرحله اول جامعه را بدنبال خویش دارد و در مرحله دوم دیگر دسته های سیاسی یا به تقیلد یا در مقام پاسخگویی و ارعاب از ما تبعیت می کنند. اینکه ما شروع کننده هستیم یک امتیاز است که میتوان بازیخوانی کرد و بازی را مدیریت نمود. زیرا که در یک کنش/واکنش. همیشه کنش اختیاری و واکنش اجباری است. اختیار یعنی امتیار و اجبار یعنی تقلید کور و کر. این رابطه هژمونیک یک پرستیژه و برد ارتباطی و اجتماعی را نصیب ما و آرمانمان می کند؛ لیکن نباید اصل ابداع گرایی به هیچ وجه و در هیچ زمینه ای از دست رود.
پرسپکتیو
پرسپکتیو به معنای دقیق کلمه یعنی نحوه مکان و موقعیت قرار گیری اشیاه در تصویر چنانکه تصویر امر واقع با امر واقع همخوانی داشته باشد. حال ما دو پرسپکنیو را متصور هستیم:1. پرسپکتیو برونلسکی که نمودش در آثار تجسمی غربی است و یک پرسپکتیو شرقی که نمونه اعلایش مینیاتور ایرانی است. جنبش سبز ایران در واقع معادلات سیاسی رایج منطق دنیای مدرن را با قوم گرایی خاص خودش تغییر داده. ما از اصل پرسپکتیو سیاسی مینیاتوری استفاده میکنیم. زیرا که سلسله مراتب فضایی را از میان برده و همه را در یک سطح بازنمایی می کنیم در صورتیکه طرف مقابل اسیر فضای ذوالمراتبی امر قدرت است و این باعث می شود که سویه ما به تعداد مصداقش رهبر داشته باشد و با تبعید و یا هر اتفاق دیگر از پای نیفتد در صورتیکه سویه مقابل به دوشخص قائم به ذات متوسل و محتاج است که یکی کل و دیگری جزء قدرت هستند.
واقع نمایی
جنبش سبز از اینرو که تصویر عینی مطالبات مردمی است و راه رسیدن فرد به مطالبه اش را، اکتیو شدن خود فرد میداند در واقع یک جنبش تحرک آمیز و تحریک آمیز است. این واقع نمایی به دو صورت قابل بیان است ؛ اول. جنبش سبز ابتکار صداقت محوری را در جامعه به دوش می کشد و همین امر از جنبش سبز یک اصل اخلاقی هم متصور است. دوم. در یک چرخه بازتولیدی و دو سویه هم جنبش باعث تحرک مردم می شود و هم مردم بصورت متقابل باعث تحرک جنبش و این خود یعنی ظرفیت حداکثری در کشف راهکار دسترسی به نتیجه.
خروج از هر یک از این وجوه باعث خدشه پذیری جنبش و تمسک به هر دوی آنها باعث تقویت پایه و اساس پرستیژی جنبش است.
ابداع و تفکر
در مبحث ابداع گرایی ذکر گردید که ابداع خود یک اصل اساسی است که به ذات عامل معلول های دیگر است. لیکن برای تقویت این اصل باید در نظر داشت که بدلیل اینکه جنبش تمام اعضایش بقدر توان اکتیو هستند از قابلیت ابداعی بالا برخوردار است زیرا که افکارش باز نمی ایستد در صورتیکه ما از پرسپکتیو سیاسی مینیاتوری عدول کرده و به سلسه مراتبی بودن موقعیت های عرضی برسیم مسلماً ابداع را از دست داده و در پی آن مرجعیت و پیشرو بودن خویش را باطل خواهیم دید.
تجسم و توصیف
تجسم و توصیف همانا به امر بازنمایی جنبش در اذهان خودها و دیگری ها باز می گردد. در بحث تجسم و توصیف مولفه صلابت است که تعیین کننده است برای طرفدار که بپیوندد ویا انصراف دهد. جنبش سبز از آنرو که اصل رفتار عملی اش دوری از خشونت و نفی خشونت محوری است با رویکری اینچنینی میتواند پر جاذبه باشد به جای پر دافع. خشونت برای جنبش سم است لیکن این دوری از خشونت باید بصورت فرد به فرد انتقال داده شود و در واقع هر فرد اجرایی و کنترل نماید. در بحث دوم هم به مسئله تقدس زایی و تقدس گرایی می رسیم. جنبشی که منحط کننده اسطوره دست ساز تقدس گرایی و تقدس محوری اشخاص و رویکرد ها و نظام های سیاسی است و معتقد است که تقدس محوری عامل محدود و در مراحلی غیر قابل نقد شدن می شود، نبایستی که به اشخاص و متدهایش تقدس ذاتی ببخشد زیرا که حتی در صورت پیروزی به وضعیت اکنونی خواهد رسید که راه نقد بسته و فساد گسترش یافته است.
جنبش اجتماعی سبز ملت ایران بایستی از پروژه ای با اصطلاح "خود پزشکی" سود بجوید. یعنی در واقع مریض و طبیب وجود نداشته و هر دو نقش را یک نفر ایفاء می کند و این عامل آنست که آسیب شناسی در حداقلیترین زمان ممکن و بدرستی صورت گرفته و در حداکثریترین زمان ممکن هم بازسازی و ترمیم و یا گسترش و اضافه گردد.
به امید پیروزی فلسفه حق گرایی بر عمل ظالمانه.
پ.ن: تو رو به جدتون بازهم گیر ندین که چرا انقدر سخت می نویسم. خب اینو باید سخت می نوشتم.
پ.ن: تو رو به جدتون بازهم گیر ندین که این که به درد ما نمی خوره خیلی فلسفیه! قبلاْ به افرادی ارائه شده و الحمدالله عملیاتی شده!
پ.ن: خیلی وقته به این فکر می کنم که می نویسم که به پینوشتش برسم یا پینوشت رو می نویسم که مطلب خشک تموم نشه! خیلی از مواقع به این نتیجه می رسم که حتی تو وبلاگی که مثلاْ شخصیه، همین تیکه پینوشت اون هم با هزار ایما و ایهام و اشاره ماله خود خویشتنه منه! واقعاْ که باید یه ذره فردگرایی کرد همه چیمونو!
+ نوشته شده توسط مرتضي در شنبه دوازدهم دی 1388 و ساعت
1:18 |